ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
104
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نشانهيى از رحمت خدا بود . [ 1 ] عبد اللّه بن عبد الوهّاب بن عطاء عجلى از خالد حذّاء ، از ابو المليح ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * روز حديبيه بر ما بارانى باريد كه حتى ته پاى پوش ما را خيس نكرد و منادى رسول خدا آواز داد كه روى بارهايتان نماز بگزاريد . [ به واسطهء تر بودن زمين ] . غزو پيامبر ( ص ) به خيبر پس آن گاه پيامبر ( ص ) در ماه جمادى الاولى [ 2 ] از سال هفتم هجرت به غزو خيبر رفت . گويند ، پيامبر ( ص ) ياران خود را امر به آماده شدن از بهر غزو خيبر داد و مسلمانان نواحى نيز از بهر غزو فراخوانده شدند . پيامبر ( ص ) همچنين امر داد به اينكه هيچ تنى نبايد با ما بيرون آيد مگر آنكه به راستى به جهاد راغب باشد ، و اين بر بازماندگان يهوديان مدينه بسيار دشوار آمد . پيامبر ( ص ) سباع بن عرفطة غفارى را به نيابت خود بر مدينه بداشت و همسر خود امّ سلمه را با خود برد . و چون پيامبر ( ص ) شبانه به كنار خيبر در رسيد از يهوديان خيبر هيچ تنى بيدار نشد و خروسها نيز نخواندند تا آفتاب برآمد . و آنان صبح كردند و دلهايشان بىتاب بود . و چون حصنهاى خود را گشودند و با بيل و ماله و ديگر ابزار كار بيرون آمدند ناگاه پيامبر ( ص ) را ديدند و بانگ برداشتند كه « محمد و لشكر بسيار گران » [ 3 ] و بازگرديده در حصنهاى خود پناه گرفتند . پيامبر ( ص ) آواز برداشت كه « اللّه اكبر ، خيبر ويران آمد و ما چون به كنار قومى فرود آييم بامداد كسانى كه آنان را بيم دادهاند تباه است » [ 4 ] . پيامبر ( ص ) مردم را پند و اندرز داد و رايات را ميان آنان بخش كرد و روايات بزرگ مگر در غزو خيبر نبود و در غزوهاى ديگر لواء مىبردند . و هم در اين غزو رايت پيامبر ( ص ) سياه بود و نام آن عقاب و پارچهء آن از برد يمنى عايشه بود و حال آنكه لواى
--> [ 1 ] . يعنى بعد ناپديد شد . - م . [ 2 ] . واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 634 ، مىگويد : پيامبر ( ص ) در ماه صفر يا ربيع الاول حركت كرده است ، ابن هشام در سيره ، ج 3 ، ص 342 ، حركت پيامبر ( ص ) را در ماه محرم مىداند . و ر ك : مجلسى ، بحار الانوار ، ج 21 ، ص 1 . - م . [ 3 ] . محمد بن سعد توضيحى در مورد كلمهء « خميس » داده است كه ترجمهاش لازم نبود . « و الخميس يعنون بالخميس » . - م . [ 4 ] . مأخوذ از آيهء 177 از سورهء و الصافات . - م .